چشات آرامشی داره

 که تو چشمای هیچکی نیست

می دونم که توی قلبت

به جز من ، جای هیچکی نیست

چشات آرامشی داره

 که دورم می کنه از غم

یه احساسی بهم میگه

 دارم عاشق میشم کم کم

تو با چشمای آرومت

بهم خوشبختی بخشیدی

خودت خوبیو خوبی رو

 داری یاد منم میدی

تو با لبخند شیرینت

بهم عشقو نشون دادی

تو رویای تو بودم که

واسه من دست تکون دادی

چشات آرامشی داره 

که پابند نگات میشم

ببین تو بازی چشمات

دوباره کیش و مات میشم

بمون و زندگیمو با

 نگاهت آسمونی کن

بمون و عاشق من باش

بمونو مهربونی کن

از بس تو خوبی می خوام

باشی تو کل رویاهام

تا جون بگیرم با تو

باشی امید فرداهام ...                                           (( بهنام صفوی: آرامش ))

                                    

                                                         تقدیم به سارا ی خوبم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 
پرم از گریه نمی خوام

کسی اشکامو ببینه

نمی خوام هیشکی به جز تو

دیگه رو به روم بشینه

نمی خوام وقتی که اشکام

روی گونه هام می ریزه

دستی غیر دستای تو

گل اشکامو بچینه

می خوام آروم بگیرم...

می خوام آروم بگیرم

تو دستای پاک و نجیبت

کسی غیر من نباشه

توی قلب نازنینت

روی قلبم پا نزار

نرو که من دیوونه میشم

تو بمون که با تو باشم

تنها آرزوم همینه...

وقتی دستامو می گیری

غصه ها واسم تمومه

اگه یه لحظه نباشی

زندگی واسم حرومه

خط به خط ترانه هامو

من برای تو می خونم

بهترین دقیقه هامو

وقف عشق تو می دونم

می خوام آروم بگیرم...

می خوام آروم بگیرم

تو دستای پاک و نجیبت

کسی غیر من نباشه

توی قلب نازنینت

روی قلبم پا نزار

نرو که من دیوونه میشم

تو بمون که با تو باشم

تنها آرزوم همینه...

                                                           علیرضا روزگار

                                                                      آلبوم پرم از گریه

                                                                             آهنگ پرم از گریه 

 

                      تقدیم به تو که  خوب می دانی با توام...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 

من این تنهاییو ترجــــیـح مــــــیدم

به هر چیزی که دنیامــــــو گرفــته

چه کابوسی از این بدتر که امـروز

توی قلبت یـــــــــــکی جامو گرفتـه

مهم نیست کی تورو از من جدا کرد

بزار هر کیـــو هر چــی هست باشه

مهم اینــــــه ، که احساســـت تونسته

با قلب سنـــگ اون ،  همدسـت باشه

-----------------------------------

من احســــاســـاتــمو تقدیــم کـــــردم

به اونــــــــــی که ،  منو بـاور نداره

جلوی اشکـــــامو، میـخوام بگیـــــرم

اگــــه این بغض لعنتــــــی بــــــزاره

چـــــی از دنیــا ، به جا میمونه وقتی

نگاهـــت با چشـــام حرفـــــی نــداره

می تــرسم بشــکنه این بغض سنگیـن

می تـــرسم آخرش طاقـــت نیـــــــاره

با مرگــــم یــک قـــدم فاصـــــله دارم

دیـــگه بســـه ، منــو از مـا جدا کـــن

به خـــاطر تــو از خـــودم گذشـــــــتم

به خــاطر خــودت  ، بــرام دعـــا کن

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 
انگار تنهایی از قاب کوچک خاطره ها تو را دزدیده که بی اختیار روی گونه ی یاسمن ها خوابت می برد...

آغاز دوبار ه ی بودنت از پشت پرچین ها ، تن پوشی است برای رازقی ها ...

شاید به همین دلیل است که نمی خوا هی نگاهت را به من ، که عاشقانه دوستت دارم هدیه کنی ...

تو که سرشار از بوی آسمانی ، کمی از نگاهت را به من ببخش...

برهنگی این ستاره ها را با پروانه هایت بپوشان و آرزویم کن...

کمی دلت را برایم تنگ کن... !!

بگذار ساده تر بگویم :

زیر ستاره ها غزل بگو و مرا تهی از سوالهای بی جواب کن...

نگاه خیس واژه هایم را ببین...

دلم را به آسمانت مژده بده...

سعی کن همیشه مهتاب شوی...

با تو می توانم ، عکس گل ها را آسمانی کنم و از جشن آیینه ها نرگس بچینم...

روی باد ها راه بروم و خواب سنجاقک ها را بترکانم...

با تو می توانم زیر دوخته شدن ساعت ها ، به شمعدانی ها اعتماد کنم و کنار آنها از تو بنویسم...

پشت نگاه های عتاب آمیز ، پر از خنده شوم و آرزو های کال و نارسم را سرخ کنم...

ساده تر بگویم :

با سنجاقک های اتاقت ،خواب هایت را نقاشی کن  و برایم بفرست...

از نارنج های شکفته ی باغچه ات سبدی برایم بچین و به حرمت خاطراتمان شکوفه بارانشان کن تا

از نو برایت برویند...

نه...

ساده تر می گویم:

دلم برایت تنگ شده ...

اگر وجودت را به چشم هایم نبخشی به جان این نرگس ها سوگند می میرم ... !!


 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 
در تکاپوی چیستی ؟

۳حرف... ؟!!

یک واژه... ؟!!

عشق ... ؟!!

دلخوش به کیستی ؟

۵ حرف... ؟!!

یک واژه... ؟!!

معشوق ... ؟!!

وای که چه صبوری دلم !!

دنیا دنیا سوختی...

سال به سال رنجیدی...

ماه به ماه شوریدی...

روز به روز لرزیدی...

ساعت به ساعت زاریدی...

دقیقه به دقیقه باریدی...

و ثانیه به ثانیه نالیدی...

اما...

اما جز تنهایی ، سرمشقی را بر دفتر عشق به یادگار ننهادی... !!

حال که دگر آسمان چشمانت هم دست رد به سینه ی تنگت می زند و

دل سوزانت  را که در عطش عشق پرپر میزند را سیراب اشک

نمی کند ، چشم انتظار نگاه چشمان کیستی ... ؟!!

او رفت...

با یک دنیا خاطره ی خوب از تو ...

او رفت تا در نبودش ، قایق بغض آلود خود را از سر دلتنگی درجوی کنار خانه ات

 رها کنی تا شاید روزی گذر این جوی به رودی رسد و گذر آن رود به دریا ...

آه...

دریا...

ای سکوت سراسر آبی ...

تو خوب می دانی گر نبودی شاید امروز این گونه به تنهایی من غبطه نمی خوردی...

گر تو نبودی شاید هیچ گاه تنهایی من با عشق به نیلوفران بی وفای مرداب کمرنگ

نمی شد ، که  بخواهد از نو رنگ تازه ای به خود بگیرد...

 

ای وای بر من که باز هم به خانه ی اول خود رسیده ام ...

بی هیچ ...

بی هیچ که نه...

با درد عجیبی که در دل دارم...

با بغض عجیبی که در گلو دارم...

با حس عجیبی که به دریا دارم...

نمی دانم ...

شاید هم هیچ ندارم...

آری من حتی خدا را هم ندارم...

اگر او بود ...

اگر او می دید ...

اگر او می شنید ...

خیر...

کفر نمی گویم...

گله ی عشق است و حرف دل عاشقی که جز محنت چیزی ندیده...

موهای سفیدم که از دور دست هویدا گشته ،  به گواه این محنت...

و قلب شکسته ام به گواه این منت...

منت بر تو ای نارفیق ترین رفیق نیمه راه ...

منت بر تو ای سنگ دل ترین دختر بی وفا ...

من نبود تو را هر شب  قبل از فرو بستن چشمانم به سوگ می نشینم و در ذهن دلم ، 

شمعی به عزای رفتن تو آب می کنم تا شاید روزی رسد که نامت که بر دلم حک گشته است

به همراه دل پاره پاره ام،خاکستر شود و اثری از توو آن همه دورویی به جای نماند ... !!

یاس کبودم بدرود ...

برو که دیگر دلم حال و هوای چیدنت را هم ندارد چه برسد به  بوییدنت...

برو و دیگر به  پشت سر دل سیاهت هم نگاه نکن تا چشمانم به چشمانت گره نخورد و

بی خبر از دلم ، نفرینت نکنند...

نفرین...

آری ، بگذار به زبان نفرینت کنم بی آنکه دلم بو ببرد ، تا شاید این بغض وا نشدنی را

بتوانم به اشک ، سیل جاری سازم...

نفرین بر...!!

کاش می توانستم...

نفرین بر من ...

نفرین بر من که به چشمانت دل بستم و بی صدا شکستم...

نفرین بر من ... !!

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 
من زندگی را با تو آرزو دارم ...


پیوند روز و شب ...


آواز ستارگان ...


دلسپردگی ماه به خورشید ...


آبی آسمان و دریا ...


شن های داغ ساحل ...


نیلو فران مرداب ...


درختان همیشه تنهای جنگل ها ...


اشک های پرندگان ...


معصومیت کبوتران و ...


من همه ی این زیبایی ها را با تو و در کنار تو  آرزو دارم...


تو که باشی شعر هایم نیز به قافیه های آرامش لبخند میزند...


دست به دامان کدام واژه شوم تا به بغض وا نشدنی این دل کبود پایان دهی...؟


وقت تنگ است...!!


به تنگیه این دل...!!


پس به دیدار دلم بشتاب تا گل های زندگیم در حسرت نگاهت پرپر نشدند!!


پرستوی مهربانم بی درنگ به خانه ی ابدیت که دل تنهای من است

کوچ کن  ، که از غم فراغت شاید امروز را به فردا نرسم... !! 


تقدیم به النینو ی عزیزم

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 
تو رو هر روز می بینم

 

با اینکه رفتی از پیشم

 

منه دیوونه بی چشمات

 

دارم دیوونه تر میشم

 

هنوز امیدوارم که

 

تو برگردی به این خونه

 

به شوق دیدنت خونه

 

تا برگردی چراغونه ...

 

صدات کردم  که برگردی

 

همه گفتند که دیوونست

 

آره ، دیوونه بودم که

 

هنوز عکست تو این خونست

 

چراغ خونه خاموشه

 

تمومه شب تاریکه

 

منو باش فکر می کردم

 

ته قصه رمانتیکه ...

 

دیگه این آخر قصه ست

 

محاله دیگه برگردی

 

فقط ای  کاش می گفتی

 

چرا تنها سفر کردی ... ؟؟

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 
کار شب تاریکیو افسونگریست

این شبا اما شبای دیگریست

بس که نالیدم به گوش آسمان

ماه امشب پا به پای من گریست

ناگهان ماه به چشمم نگریست

پرسید : عاشقی این روز ها خاکستریست؟؟

بوسه بر رویش زدم دادم جواب :

خیر ای ماه ، عشق آبی ست عاشقی نیلوفریست...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 
خودت خواستی که من مجبور باشم

 

برم جایی که از تو دور باشم

 

تو پای منو از قلبت بریدی

 

خودت خواستی که من این جور باشم

 

خودت خواستی که احساسم بشه سرد

 

خودت خواستی  ، نمیشه کاریم کرد

 

می دیدم دارم از چشمات میوفتم

 

مدارا کردمو چیزی نگفتم

 

برام بودن تو بازی نبودو

 

به این بازی دلم راضی نبودو

 

از اول آخرش رو میدونستم

 

تو تونستی ولی من نتونستم

 

برات بودن من کافی نبودو

 

حقیقت این که می بافی نبودو

 

دارم دق می کنم از درد دوری

 

می خوام مثل تو باشم ، اما چه جوری ... ؟؟؟

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 
روزگاری به دل غمزده ام  سر می زد

چشم نازش به سرای غم من پر می زد

مایه راحت و آسایش این دل او بود

با صدای قدم سینه ی من همسو بود

آشنا بود به تنهایی و دلواپسی ام

ناخدا بود به کشتی غم و بی کسی ام

آرزویم همه دیدار مه رویش بود

جان همه خسته و دیوانه گه کویش بود

ناگهان بی سببی رفت و شدم آواره

دل بیمار من از دوری او بیچاره

اینک این عاشق وامانده در این ورطه چه زود

دلش افسرده شد و جان به فدا،لیک چه سود؟

ای دریغا که دگر همدم و مونس گم شد

حرف عاشق نشدن ، ذکر لب مردم شد...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 
گفتم عاشقت میمونم

 

رفتنو بهونه کردی

 

قسمت دادم به جونم

 

گفتی میری برمی گردی...

 

یه روزی اومدی گفتی

 

میمونم با تو همیشه

 

یه روزم گذاشتی رفتی

 

یه دو سالی داره میشه...

 

فکر نکن که یادگاریت

 

همین عکس توی قابه

 

یاد تو برام عزیزم

 

هر نفس خاطره سازه...

 

از همون روزی که رفتی

 

دل من شده دیوونه

 

دیگه بسه کم آوردم

 

کاش میشد بر گردی خونه...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 
سلام دوستان

 

دلم واستون تنگ شده بود

 

واسه شما...

 

واسه نظراتتون...

 

واسه وبلاگم...

 

واسه شعراش...

 

اومدم دیگه...

 

دعا کنید بمونم پیشتون...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 
دیگه دیره واسه موندن  ، دارم از پیش تو میرم

 

جدایی سهم دستامه ، که دستاتو نمی گیرم

 

تو این بارون تنهایی ، دارم میرم خداحافظ

 

شده این قصه تقدیرم ، چه دلگیرم خداحافظ

 

دیگه دیره دارم میرم ، چقدر این لحظه ها سخته

 

جدایی از تو کابوسه ، شبیه مرگ بی وقته

 

دارم تو ساحل چشمات ، دیگه آهسته گم میشم

 

برام جایی تو دنیا نیست ، تو اوج قصه گم میشم...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 
سر رو شونه هات میزارم

 

تا که گریمو نبینی

 

نمی خواستم که برنجی

 

نمی خواستم که ببینی

 

گریه های بی صدامو

 

اشکای بی انتهامو

 

دونه دونه پس میگیرم

 

با تو من نفس می گیرم...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 
سلام دوستان.ممنون بابت تحمل من و وبلاگم و کاستی هامون...

می خوام واسه یه چند روزی کرکره ی اینجا رو پایین بیارم ...

اما قبلش دو تا پست به یادگار واستون میزارم

امیدوارم خوشتون بیاد...

مواظب خودتون باشید

خداحافظ

به امید بازگشت...

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 
روز ها می گذرند چون حرف هایی اضافی...

و من با آرزویی در انتظارم...

دلم برایت تنگ شده...

برای خودت...

برای آفتاب چشمانت...

آبشار گیسوانت...

و شبنم لبخندت با رطوبت  هزار حرف شیرینش...

دلم برایت تنگ شده...

دلم برایت تنگ شده چون پروازی به بلندای آسمان...

کلامی به سکوت...

انتظاری به دیدار...

و پنجره ای به فریاد...

دلم برایت تنگ شده...

دلم برایت تنگ شده چون شاعری به سکوت کوچک لب های تو...

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 
بی تو آرزوهایم گوشه ی خلوت دلم خمیازه می کشند.

روز های تنهایی ام در هیچ تقویمی ثبت نمی شوند.

حس بس حسی بر نگاهم چنگ انداخته و چشمانم خیره به سراب

 انتظار مانده است.

چه قصوری کرده ام که حضورت را از لحظه هایم

تبعید کرده ای...؟

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 
این جا دلوپسی رنگ می گیرد و خاطره ها زنده می شوند...

 

دست هایم محتاج کلمه هایی می شوند که دوری ات می آفریند و صدای

پروانه ها رنبق پوش کاغذ هایم...

 

اینجا اگر خورشید طلوع کند شب می میرد و زندگی بدون حتی

یک نفس معجزه تکرار می شود...

 

باور کن اینجا ستاره ها زیر پوست شب تب می کنند و مقبره ی خالی

 نقاشی هایم ، زخمی خواب هایی  می شود که جز دلخوشی کودکانه

چیز دیگری ندارند...

باد ، ناخن هایش را روی روز هایم می کشد و تماشای یک لبخند تو

هرشب زیر چشم پلک هایم رسوب می کند...

 

من این جا خیس (( نبودن هایی )) هستم که به اجبار به تقویمم

گره خورده اند و بدون حتی سایبانی پر از باران تنهایی می شوم...

 

اگر بی وزنی بودن هایت را روی زمین بگذارم ، اگر خاطره هایم را

بین نوشته هایم رها کنم ، خالی از همه چیز می شوم...

 

باور کن تمام زندگی ام میان خنده هایت جا مانده ، میان حرف هایت

و میان همان لحن همیشگی...

 

اگر به من باشد حرمت تمام این خلا را می شکنم ، روی حریم

یاس هایی که کاشته ام پا میگذارم ، تمام ستاره ها را می فروشم و

با تمام روز هایم خداحافظی می کنم ...

 

تو فقط قول بده  درگوشه ای از قلبت ، نفس هایم را حبس کنی تا آرام گیرم...

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 
منو از جاده نترسون ، حتی با پای پیاده

کوریه هر دو تا چشمام ، مال گریه ی زیاده

یه نفر یه آینه از غم ، در مقابلم گرفته

چی بگم؟ با چه زبونی؟ ، آی خدا دلم گرفته

چی ازم به دل گرفتی ؟، که ازت فاصله دارم

عشق مهربون دیروز ، خیلی از تو گله دارم

یه درخت تیره بختم ، که ازش مونده یه سایه

این روزا سکوت خیسم ، جاشو داده به گلایه

من خودمو تو آینه دیدم ، درد تنهایی کشیدم

هنوزم یه تار موتو ، به همه دنیا نمیدم

تو چرا اینقده سنگی ، داری با دلم می جنگی

منو تنهاییو فکرت ، آخ چه احساس قشنگی ...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 
چشمایت را که ببندی ، پشت ماه رویاهایت ، آن سوتر ستاره های

آبی رنگ خاطره هایت ، وسعت تیرگی مرا خواهی دید ،

اگر تیرگی ابرهای غرورت بگذارد...

چشمهایت را که ببندی ، در لا به لای بوته های لحظه هایت ،

پای سپیدار بلند بی من بودنهایت ، رد پای عشق مرا خواهی دید ،

اگر غروب دلگیر احساسات بگذارد...

چشمهایت را ببند و لحظه ای سرت را به آرامش شانه هایم بسپار...

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 

چرا حس می کنم هستی کنارم

چرا این رفتنو باور ندارم

چرا گم میکنم روز و شبامو

چرا حس می کنم داری هوامو

چرا هستی میون خواب و رویام

چرا پر می شی تو حرم نفسهام...

........................................

آخه ترانه هام همش بهونتو می گیرند

اگه بری همه کهنه می شند بی تو می میرند

اگه بری چشامو پشت جاده جا میزارم

اگه بری بارون میشم برات می بارم...

..........................................

دارم نفس نفس نبودنت را کم میارم

می خوای بری تو رو به این ترانه می سپارم

 

ولی نرو...

 

نرو بمون...

 

نرو که جز تو چاره ای به جز خودت ندارم

نرو بمون نرو بمون نرو بمون کنارم ...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 

من با تو همقدم بوده ام آن گاه که سکوتت لبریز از حرف من بود.

 

من صدای تو را می شنیدم ، وقتی زلال نگاهت مرا با خود به

چشمه سار پاک عشق کشاند.

برای با تو بودن بی بهانه دلتنگم ...

می دانی که شب ها شکوه انتظار را در طراوت مهتاب به نظاره

می نشینم تا خورشید را برای آمدنت صدا کنم ؟؟

 

بی ریا باش ، که من زیر باران پر مهر حضورت ، سبز و روشنم...

 

گلهای باغچه ، بی تو پژمرده اند ...

 

آنها را از یاد مبر...

 

بهار را در دل پاییز بنشان ...

 

رنگ از تو ، نقش از من ...

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 
هر شب در حسرت لحظه هایی که بی تو گذشت ، دیدگانم پر از اشک می شوند...

دلم می لرزد ...

رو به روی آینه می نشینم و به آواز غمگین ناله های دلم گوش می دهم و از

ظلمت شب پر می شوم...

ولی ...

ولی با خیال آمدنت و شنیدن صدای قدم هایت روی جاده های سبز رویا ، چنان سبک می شوم

 که گویی بر امواج آرام دریا نشسته ام...

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 
آن روز ها نگاهم را با نگاهت می پوشاندم اما حالا رنگین کمان را به

 یکرنگی ات ترجیح می دهم.

 

تو مگر از کدام آسمان آمده بودی که به زمینی بودنم خندیدی ؟

 

من فلسفه ی  اشکهایم را می بافتم و تو چشمانت را میان منطق

خنده های کودکانه ات جا گذاشته بودی.

 

خودت گفتی : نیلوفرانه نوشته هایت را خواب دیده ام.

 

خودت گفتی : دست هایم در التهاب بی کسی سردند.

 

فکر می کردم بی تابی دل برای توست ، غافل از اینکه دلم عاشق آینه

 شده بود.

 

یادت هست وقتی را که نبض پنجره با شعر های من مهمان باران

می شد و کنار اقاقیها به تو می رسیدم ؟

 

تو با لهجه ی کدام شب با من حرف زدی که فقط یک

 بار دلم برایت تنگ شد ؟!!

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 
می دانم که مدت هاست نامی از من بر دلت جاری نیست.

می دانم که دیگر هیچ دست روشنی این قفل کهنه ی دلم را باز نمی کند.

این ثانیه های لعنتی چقدر دیر می گذرند.

این کاغذ سفید چرا نانوشته هایش را به رخم می کشند؟

چرا خودکاری که در دستان من است حرفی بر آن نمی نویسد؟

دیگر از نگاه کردن به در هم خسته شده ام ، چقدر انتظار ... ؟؟

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 

کاش کنار دلخوشیهایی که داشتم ، روز هایم را سنجاق می کردم

و روی پوست خاطره هایم می نوشتم که چقدر با تو بودن را

دوست دارم.

 

کاش کنج این روزنه هایی که خورشید روی شب هایم جا گذاشته ،

 صبح نفس می کشید ودست هایی به گرمی دست های تو

 

خشکی(( نیستی ها ))  را پر می کرد .

 

باور کن اگر تمام آیینه ها به جشن خورشید  دعوت شوند باز هم جای

 خالی چشم های تو حس می شوند .

 

اگر جاده ها رنگ فاصله را بپوشند و طولانی بودن پیچشان به

دلواپسی هایم طعنه بزند باز هم صدای تو زندگی ام را می بوسد.

 

من این جا نفس های مهتاب را می شمارم تا شاید پنجره ای خالی ،

پر ازنفس های تو شود و صبح غزلپوش شبنم ها...

 

من این جا هیاهوی نرگس ها را روی ساحت آسمان نجوا می کنم و هر

 روز رو به خستگی هایم می نشینم و نبودن تو مهمان دلم می شود .

 

من این جا پر از تنهایی ام ... !!

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 
سوخت...

تک درخت آرزوهایم سوخت و تنهایی ...

وتنهایی ، تنها همدم تنهاییهایم شد...

حال فصل هاست که برای دلخوشی دلم ، شاخه گل سرخ و نامه های 

 بی نام  می فرستم...

حتی شمع های خاموش روز تولدم  را هر سال به دست  نفس های

تنهایم می سپارم و آهسته نجوا می کنم : (( تولدم مبارک )) !!

 

نباشید...

برای فریادم فریاد رس نباشید و به داد بیداد هایم  نرسید که تنها چند

 لحظه مانده تا آسمان را بغل کنم...

 

اما کاش می دانستید دلم هوای همدمی دارد...

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 

می خواهم دوست داشتنیهایم را با تو قسمت کنم...

می خواهم مزه ی کال روز های بی تو بودنم را با شیرینی نگاهت پر کنم...

ای همه ی احساس من ...

می خواهم بدانی که خاکستری مرداب خیالم را ، با نیلوفر نگاهت بند زده ام ...

ای کاش...

و ای کاش بدانی که پرنیان چشم های شهلای تو ، آبی ترین لحظه هایم خواهد بود...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 
من نمانده بودم که تحقیر شوم...

مانده بودم چون تو خواسته بودی...

می روم...

چون نخواستی بودنم را...

اما...

اما نمیگذرم از لحظه های عاشقی که صادقانه به پای تو پرپر کردم...

نمیگذرم از تمام نگاههای دوخته به در...

نمیگذرم...

نه...

 

این حق من نیست ...!!

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 
می خواهم فریاد بزنم ...

می خواهم تا آن سوی کوچه بدوم ...

بروم ...

باز بروم ...

در کجای این زمین ایستاده ای .... ؟؟؟؟

می خواهم رها شوم ...

می خواهم از خود ، بی خود شوم ...

می خواهم به فردایی برسم که در آن نگاههای خسته ی رهگذران وجود نداشته باشد ...

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
 

pctfx3.3

Silent Music Template

Multimedia CD Catalogues گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

تهيه وب پورتال اختصاصي برنامه نويسي تحت وب